گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

63

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

راه انداخته‌اى ؟ وقتى كه ارونتاس اين بار هم پاسخ منفى داد كوروش از او پرسيد پس تصديق مىكنى كارى ناروا نسبت به من مرتكب شده‌اى ؟ ارونتاس گفت چاره‌اى نداشتم . كه در اثر آن كوروش باز پرسيد آيا از اين پس مىتوانى ثابت كنى دشمن برادرم و يار صديق من باشى ؟ او جواب داد اى كوروش حتى اگر چنين هم بكنم باز ممكن نيست تو حرفم را باور دارى . سپس كوروش رو به حضار نموده اظهار داشت كارنامهء اين مرد را ملاحظه كرده‌ايد و اظهاراتش را هم كه شنيده‌ايد و تو ، اى كلارخوس كه از بهترين مشاورانم هستى دراين‌باره هر عقيده‌اى دارى بگو . كلارخوس گفت : رأى من اينست كه بايد شر چنين عنصرى را هرچه زودتر رفع كرد تا در آينده نيز هميشه در انديشهء پرهيز از خطر و آزار او نباشيم و در كار اجر و پاداش دادن خدمتگزاران وفادار خويش آسوده خاطر باشيم . اين نظر كلارخوس را ديگران تصديق كردند . او نقل كرد كه بعد از آن جريان به فرمان كوروش همه ، حتى منسوبان خود ارونتاس هم برپا خاسته - دستى بكمربند او زدند كه نشانهء محكوميتش به مرگ بود . سپس مأموران بيرونش بردند ، افرادى كه نسبت به او سابقهء ارادت و احترام داشتند در حين بردنش باز به او احترام نمودند هرچند كه ميدانستند محكوم به - مرگ شده بود . بعد از آنكه او را به چادر آرتاپات كه از معتمدان مقرب كوروش بود بردند ديگر كسى پيكر زنده يا جسد ارونتاس را نديد و هيچ‌كس هم ندانست كه او چگونه اعدام شد . دراين‌باره هرچه گفته‌اند بنابر حدس و گمان بوده و احدى هم گور او را نديده است .